|
بي شک جهان را به عشق کسي آفريده اند
چون من که آفريده ام از عشق جهاني براي تو (حسین پناهی)
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۸ساعت 17  توسط الف.سعدی
|
امروزه نسبت به هزاران سال پیش، به دعا کردن توجه بیشتری نشان داده می شود. چرا؟ چون دعا جایی است، که زندگی هست.
کشیشی از مراجع اش که مرد جوانی بود با مشکلی بزرگ، پرسید: آیا برای مشکلت دعا کردی؟ او با شگفتی پاسخ داد : دعا کردم؟ اکنون دیگر وقت دعا کردن نیست. وقت آن است که کاری انجام دهم! دعا کردن، یعنی کاری انجام دادن. مهم ترین کاری که میتوانید پیش از هر چیزی برای مشکلتان انجام دهید. چرا؟ زیرا دعا کردن تنها عملی است که میتوانید برای ایجاد تغییرات انجام دهید. کاری از درون برای عملی در برون. این مطلب حقیقت دارد زیرا کنش فیزیکی، جزئی ترین انرژی را آزاد می کند حال آن که کنش ذهنی و معنوی، قوی ترین انرژی را آزاد می کند. دعا کردن نخست در مقطع ذهن و قوانین کنش ذهن جای میگیرد که همانا جهان تان را بنا می کند. دعا کردن شیوه اندیشه تان را تغییر می دهد، به این معنی که نخست فکرتان را عوض می کند، در نتیجه فکرتان آرام می شود، تعالی می یابد و شما را تغیییر می دهد. یکی از اهداف دعا کردن همین است. فکرتان را عوض می کند، در نتیجه جهانتان نیز تغییر می کند. اما دعا فراتر از این نیز می رود. در وصف( قدرت دعا ) دلیل دیگری نیز وجود دارد. دعا والاترین شکل انرژی جهان را آزاد می کند ،یعنی شما را به انرژی خداوند که همانا اصل و منشا شماست، متصل می کند. وقتی اینچنین شود دعا شما را به حرکت در می آورد! چگونه؟ وقتی دعا می کنید، کوچکترین نیرو را به حرکت در می آورید. شما ارتعاش معنوی بالقوه ای را آزاد می کنید که به هیچ گونه دیگری آزاد نمی شود. با دعا کردن، انرژی خداوندی را که برای شما و از طریق شما کار می کند، در درون و پیرامونتان می گسترانید. شما نگرش، واکنش و نتایجی درست ایجاد می کنید. این دعای شماست که قدرت خداوندی را درک و آزاد می کند. ممکن است شما نیروی دعا را احساس نکنید زیرا در بالاترین حد ارتعاش، بیش از آن حد معمول که انسان احساس کرده است، عمل می کند. در حقیقت دعا کردن نوعی انرژی آزاد می کند که معمولا آنقدر خوب و نیکوست که از نظر فیزیکی قابل ثبت نیست. با وجود این وقتی دعا می کنید از نظر ذهنی و معنوی گسترش می یابید. به این منظور که هشیاریتان آنچنان وسیع می گردد که جریان عظیم تری از انرژی الهی را که با دعا کردن ایجاد شده است، دریافت کند. شخصی دانا و بصیر گفت: "کسی که پس از دعا کردن احساس بهتر می یابد، دعایش اجابت خواهد شد" (برگرفته از کتاب قدرت دعا. اثر: کاترین پاندر. ترجمه: گیتی خوشدل)
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد ۱۳۸۸ساعت 18  توسط الف.سعدی
|
تمیز کردن سینک استیل
سینک (Sink / ظرفشویی) از جنس استیل است. بهتر است از مواد سفید کننده ی قوی برای تمیز کردن استفاده نکنید؛ زیرا رنگ استیل کدر میشود. جوششیرین برای تمیز کردن سینکهای استیل عالی عمل میکند. این ماده را به عنوان پودر تمیزکننده به کار گیرید. تمیز کردن سینک آلومینیومی و چینی برای از بین بردن لکّهها و رسوبات آب روی سینک، پارچهای را به سرکه سفید آغشته کنید و روی سطح را با آن مالش دهید. ضدّعفونی کردن سینک نمک، ماده ی طبیعی مناسب برای ضدّعفونی کردن سینک است. برای این منظور نمک خشک را روی سطح آن بپاشید و پس از نیم ساعت بشویید. برّاق کردن ظروف برنجی اگر میخواهید ظروف برنجی کدر را برّاق کنید، از مخلوط نمک و سرکه بهره بگیرید. براق کردن ظروف مسی ظروف مسی را با مالیدن لیموترش برّاق کنید. برای پاک کردن قسمتهای بسیار کثیف نصف یک لیمو ترش را در نمک فرو ببرید و روی قسمت مورد نظر بمالید. پاک کردن جرم و گچکتری یک فنجان سرکه را در کتری بریزید و بجوشانید. سپس با آب سرد به آن شوک وارد کنید تا گچها چنان که ضخیم شدهاند تکهای ورقه شوند و اگر ضخامت گچ زیاد نباشد، گچ در اثر جوشاندن در سرکه حل خواهد شد و فقط در این مورد کتری را بشویید. برای اینکه بوی سرکه از بین برود چند بار در آن آب بریزید و بجوشانید و مجدداً آب کتری را عوض کنید. از بین بردن لکّه چای و قهوه از چینی اگر در ظروف چینی، لکّه ی قهوه یا چای مشاهده میکنید. با دستمال مرطوب آغشته به جوششیرین آن را پاک کنید. برّاق کردن ظروف شیشهای برای براق کردن لیوان و استکانها توصیه میشود آنها را به جای سفیدکننده در محلول آب و سرکه بخیسانید و سپس بشویید. برطرف کردن لکّه چای و قهوه از ملامین با استفاده از جوششیرین لکّه قهوه و چای را از سطح فنجانها و بشقابهای ملامین و پلاستیک پاک کنید. تمیز کردن کارد زنگ زده یک سیبزمینی را نصف کنید و سطح بریده آن را در جوششیرین فرو کنید، سپس تیغه کارد را با آن مالش دهید تا برّاق شود. تمیز کردن سینی یا ظرف لک شده مقداری نمک طعام را در آب لیمو حل کنید و روی لک بکشید. سپس پارچهای را به آرد آغشته کنید و روی ظرف بکشید تا جلا و درخشندگی خود را باز یابد. تمیز کردن لکههای درون قابلمه و ماهی تابه برای زدودن آثار ناخوشایند، میتوان پوست سیب خوراکی یا ریواس را درون این ظروف ریخت و پخت. حاصل این کار، محو شدن خود به خود لکّهها در حین پخت است. این تدبیر باعث پاک شدن ظرف و بالطبع، بالا رفتن عمر آن و کاهش استهلاک است و موجب میشود تا مدت بیشتری قابلیت کار داشته باشد و خانواده ناچار به خرید ظرفی جدید نباشد. طریقه ی صحیح شستن ظروف چینی شستن بشقابهای چینی پس از صرف شام کاری ملالآور است. ظروف چینی چرب، بسیار لیز و شکننده هستند و لکّههای چربی در برخی از موارد پس از شست وشو همچنان باقی میمانند. محفظه ی مخصوص شست وشوی ظروف در آشپزخانه را از آب تمیز پر کنید و چند قاشق غذاخوری سرکه وپودر ظرفشویی درون آن بریزید حالا ظرفهای چرب را درون محلول خیس کنید. سرکه لکّه چربی را حل میکند و بشقابها شفاف و براق میشوند. تمیز کردن رنده ی چرب ذرّات ریز مواد رنده شده روی شیارهای آن باقی میمانند و به سختی جدا میشوند. شستن رنده نیز با کمک ناخنها باعث شکــستن و خرد شدن آنها و کنده شدن پوست انگشتان میشود. برای جلوگیری از چسبیدن ذرات ریز مواد غذایی به رنده قبل از مصرف آن را چرب کنید. تمیزکننده ی ظروف برای صرفهجویی در وقت و پولتان یک شوینده ی ارزان و قابل دسترسی را بشناسید؛ چند قاشق غذاخوری سرکه را به همراه ماده ی شوینده در ماشین ظرفشویی بریزید. هنگام شستن ظروف با دست نیز مقداری سرکه به مادّه ی شویند اضافه کنید. سرکه چربی و لکّه را سریعتر پاک میکند. براقکننده ی ظروف شیشهای اگر ظروف شیشهای (بلور، کریستال و ...) را در محلول آب و سرکه بخیسانید، بهخوبی برّاق و تمیز خواهند شد. تمیز کننده ی قهوهجوش و کتری اگر قهوهجوش یا کتری، جرم بسته یا آلوده شده، برای پاک کردن آن لازم نیست به مواد شیمیایی متوسل شوید. کافی است مقدار مساوی سرکه سفید و آب را با هم مخلوط کنید و درون ظرف بریزید و اجازه دهید بجوشد. زمان لازم برای جوشیدن محلول به سختی جرم بستگی دارد. با این شیوه میتوانید به سادگی از شرّ این رسوبات نجات یابید. جلا دهنده ی ظروف و سطوح برنجی برای این کار، با پارچهای آغشته به روغن زیتون سطح مورد نظر را مالش دهید. سپس یک قاشق چایخوری نمک را در یک فنجان سرکه سفید حل کنید و به میزان کافی به آن آرد بیفزایید تا حالت خمیری پیدا کند. خمیر را با پارچهای نرم روی سطوح بکشید. سپس وسیله را با آب بشویید و خشک کنید تا برق بیفتد. این روش را هم امتحان کنید؛ مقداری سرکه خالص را روی سطح ظرف بریزید. نمک را روی آن بپاشید و با پارچه مالش دهید. سپس با آب گرم بشویید و با پارچه خشک کنید تا وسیله جلا یابد. در این زمینه، خمیر آبلیمو و جوششیرین هم مؤثر است؛ اما آن را روی سطوح ظرف بمالید و پنج دقیقه بگذارید بماند. سپس با آب گرم بشویید و با دستمال تمیز خشک کنید تا ظرف نو و براق شود. تمیزکننده ظروف و وسایل برنزی اگر وسایلی از جنس برنز در منزل دارید و برای تمیز کردن آنها با مشکل مواجه شدهاید، نگران نباشید. با تهیه این خمیر از این مشکل رها خواهید شد. یک قاشق چایخوری نمک را در یک فنجان سرکه سفید بریزید و به آن آرد کافی بیفزایید تا به صورت خمیر در آید. خمیر را بر سطح مورد نظر بمالید و پانزده دقیقه تا یک ساعت آن را به حال خود رها کنید. سپس با آب گرم و تمیز آن را بشویید و خشک کنید. این فرمول برای تمیز کردن سطوح و ظروفی که از جنس کروم هستند نیز موثر است. جلا دهنده ظروف و وسایل مسی پاک کردن وسایل مسی گاهی دردسر ساز است. در این زمینه، مخلوط سرکه و نمک به یاری شما میآید. کافی است وسیله را به همراه یک قاشق غذاخوری نمک، یک فنجان سرکه سفید و مقداری آب به مدت چند ساعت در ظرفی بجوشانید. سپس آن را با محلول صابون و آب داغ بشویید و در نهایت آب بکشید و خشک کنید. شیوه دیگر این است که یک قاشق چایخوری نمک را در یک فنجان سرکه سفید حل کنید و به آن آرد بیفزایید تا حالتی خمیری بیابد. خمیر را روی سطوح ظرف بمالید و پانزده دقیقه تا یک ساعت آن را کنار بگذارید سپس با آب گرم ظرف مسی را بشویید و با پارچه نرم و تمیز آن را خشک تا براق شود. جلا دادن ظروف آلومینیومی برای زدودن لکّههای نشسته بر سطح داخلی ظروف آلومینیومی، کافی است ظرف را از آب داغ پر کنید و به ازای هر لیتر آب، دو قاشق خمیر مایه به آن بیفزایید. سپس ده دقیقه، محلول درون ظرف را بجوشانید تا لکها آرام آرام محو شوند. در پایان، ظرف را به شیوه معمول بشویید و خشک کنید. منبع: بر گرفته ازکتاب کوتاه و پر فایده برای خانم ها
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۸ساعت 20  توسط الف.سعدی
|
ریشه ی بعضی از کلمات: *زِ پرتي: *واژة روسي Zeperti به معني زنداني است و استفاده از آن يادگار زمانقزاقهاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان ميافتاد ديگران ميگفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است. *هشلهف:* مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژهها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه ميتواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي (I shall haveبه معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خواندهاند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار ميبرند. * * *چُسان فُسان: *از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.* *** *شِر و وِر: *از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است. * **فاستوني:* پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني ميگفتهاند. * **اسکناس: *از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.* * *فکسني: *از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است. * **لگوري (دگوري هم ميگويند): *يادگار سربازخانههاي ايران در دوران تصدي سوئديها است که به زبان آلماني (Lagerhure) به فاحشة کمبها يا فاحشة نظامي ميگفتند. * **نخاله: *يادگار سربازخانههاي قزاقهاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ ميگفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کردهاند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۸ساعت 18  توسط الف.سعدی
|
خيار بسيار حساس است و بعد از چند روز تازگي و طعم خود را از دست ميدهد. براي نگهداري خيار آن را از داخل کيسه ي پلاستيکي خارج کنيد،شسته و بعد از خشک شدن در يک قابلمه ي در دار بريزيد و در یخچال بگذارید
انگور را براي نگهداري بيشتر نشسته درون کيسه نگهداريد. شستن انگور قبل از گذاشتن در يخچال موجب ترک خوردن دانه هاي آن مي شود. سبزي خوردن را بشوييد و در يک کيسه ي پارچه اي نگهداريد. از آنجا که برگ هاي سبزي آب زيادي دارد کيسه ي پارچه اي باعث مي شود سبزي سياه و پلاسيده نشود. موز را در صورتي که نرسيده باشد در روزنامه بپيچيد وابتدا دو سه روز خارج از يخچال نگهداريد. اين کار باعث شيرين شدن موز ميشود. بعد از زرد شدن پوست موز آنرا در يجچال بگذاريد. در صورتي که با وجود همه ي مراقبتها باز هم ميوه ها مانده و بد شکل شدند، و کسي حاضر به خوردن آن نشد، (قبل از پوسيدگي) ميتوانيد با پختن آنها هم باعث تنوع در تغذيه ي افراد خانواده شويد هم از اسراف اجتناب نماييد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۸ساعت 20  توسط الف.سعدی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۸ساعت 19  توسط الف.سعدی
|
جواب سوال یک دوست : قران شریف تصریح می کند به اینکه تعداد پیامبران زیاد است و متعرض داستان همه آنها نشده است و تنها در میان ایشان نام بیست و پنج نفر را ذکر می کند،بدین قرار:آدم،نوح،ادریس،هود،صالح،ابراهیم،لوط،اسماعیل،الیسع،ذالکفل،الیاس،یونس،اسحاق،یعقوب، یوسف،شعیب،موسی،هارون،داوود،سلیمان،زکریا،یحیی،ایوب،عیسی و حضرت محمد صلی الله علیه و آله
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۸ساعت 18  توسط الف.سعدی
|
مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
|
|
سلام بر مهدى(ع)، خورشيد جانها و اميد انسانها...خدا کند که فردا بیاید. |
او خواهد آمد و پیامی خواهد آورد.
آمین
مريدي نزد مرشدش آمد و گفت: سال هاست كه در جستجوي نور هستم. گمان مي كنم كه به رسيدن به آن نزديكم. مي خواهم بدانم كه گام بعدي چيست؟
پير گفت: چگونه زندگيت را مي گذراني؟
مريد گفت: هنوز كاري نياموخته ام. پدر و مادرم كمكم مي كنند. فكر مي كنم اين موضوع زياد مهمي نباشد.
مرشد گفت: گام بعدي اين است كه نيم دقيقه چشم به خورشيد بدوزي
مريد اطاعت كرد. بعد از نيم دقيقه، پير از شاگردش خواست كه منظره اطرافش را توصيف كند.
شاگرد گفت: چيزي نمي بينم. خورشيد بيناييم را متاثر كرده است.
مرشد گفت: كسي كه فقط به دنبال نور است و از وظايفش شانه خالي مي كند، هرگز نور را نخواهد يافت. كسي كه همواره به خورشيد مي نگرد، نابينايي در انتظارش خواهد.
خدايا
به توانگري آبرويم را نگاه دار
و به تنگدستي حرمتم را ضايع مگذار
تا روزي خواهم! از بندگانِ روزي خوارت
و مهرباني جويم از آفريدگان بدكردارت
و به ستودن كسي مبتلا شود كه به من عطايي ارزاني داشته
و به نكوهيدن آن كس مبتلا گردم كه بخشش خود را از من بازداشته
و گذشته از اين
در بخشيدن و بازداشتن (( تو بر همه چيز توانايي)) و صاحب اختيار!
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه ی مژگان من
ای ز گندمزار ها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردید ها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر جز درد خوشبختیم نیست
ای دلتنگ من و این بار نور ؟
های هوی زندگی در قعر گور ؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم
ای مرا با شور و شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لا جرم شعرم به آتش سوختی
به جز از علي نباشد به جهان گره گشايي
طلب مدد از او كن چو رسد غم و بلايي
چو به كار خويش ماني در رحمت علي زن
كه جز او به زخم دل ها ننهد كسي دوايي
یا علی مددی
خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است
I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me
___________
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.
I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street
____________
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.
___________
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat
____________
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard
____________
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home
___________
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation
___________
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear
____________
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.
I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear
____________
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.
I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive
____________
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم. اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time
___________
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them
____________
ترجمه و متن اصلی کتاب یک دعای متفاوت
اين جمعه هم گذشت و رفت کاش که شما ميومديد خوب میدونم آقای من ،
نیومدیم .... نیومدید
از کسانی که منتظرند دعوت می شود این شعر را در لینک زیر حتما بخوانند.
دنیامون یه عالمه؛ آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک مثل تو و من نمی شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا می شه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل؛مال اشک شبنما ست
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلای عاشقه ونازه هنوز
ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش غریب می شه
ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمی کنن
ماها که از آدماکمک طلب نمی کنن
ماه من غصه نخور شمدونیا صورتین
دلایی که بشکنن چون عاشقن قیمتین
ماه من غصه نخور سبک می شی بارون بیاد
توی عاشقی باید نترسید از کم وزیاد
ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن
توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن
ماه من غصه نخور بازی زمین خوردن داره
کار دنیا همینه ؛ تولد و مردن داره
ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره
ماه من غصه نخور گلا میان عیادتت
به نتیجه می رسه آخر یه روز عبادتت
ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مثل تو
خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه
اونی که غصه نداشته باشه ؛آدم نمی شه
من از همان اولِ بارانِ بیخبر،
جوری غريب دلم روشن بود
که سرانجام يکی از همين روزهای رهگذر
قاصدی خيس از دو ديدهی دريا میآيد
و صاف از سمتِ روسریهای مانده بر بندِ رَخت
به جانبِ آفتابِ آسوده در خوابِ ابر اشاره خواهد کرد،
بايد برای ما - نبيرگانِ غمگينترين ترانهها -
خبرِ خيری آورده باشد ...
قاصدی خيس از دو ديدهی دريا
که شبی دور
چراغی از رديفِ روياها ربوده بود
من از قديم
قديمِ همان اوقاتِ آشنا،
اوقاتِ آشنای علاقه را میشناختم...
میدانم
خبرِ خيری خواهد رسيد...
(سید علی صالحی)
آورده اند روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت وگویی به شرح زیر صورت گرفت:
بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟
شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم.
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرد است؟
شتر مادر: پسرم. قاعدتا برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این نوع دست و پا ضروری است.
بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقت ها مژه ها جلوی دید من را می گیرد.
شتر مادر: پسرم این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم ها ما را در مقابل باد و شن های بیابان محافظت می کنند.
بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شن های بیابان است... ..
بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم... ..
شتر مادر: بپرس عزیزم.
بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه کار می کنیم؟
------------ --------- --------- ------------ --------- --------- ------------ --------- ---------
نتیجه گیری:
مهارت ها، علوم، توانایی ها و تجارب فقط زمانی مثمرثمر است که شما در جایگاه واقعی و درست خود باشید... پس همیشه از خود بپرسید الان شما در کجا قرار دارید؟
می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند به عطر تو!!
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند.
در ستايش دستهايت
وقتي كه دل دستهايم
تنگ ميشود براي انگشتان كوچكت
آنها را ميگذارم برابر خورشيد
تا با ترکیبی از كسوف و گرما
دوريات را معنا كنم.
در ستايش چشمهايت
دست خودشان نیست
وقتی از فرط معصومیت
با تابشی از جنس عشق
روحهای ولگرد بعدازظهر را
بر نیمکتی سنگی
کشتار میکنند،
چشمهایت.
مصطفی مستور
آن گاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست، خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه ی اندام ها و نیرو های روح و با قدرتی که در صمیمیت هست تجلی کند، اگر همه ی هستی مان را یک خواستن کنیم، یک خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم ها و حمله های صادقانه و سرشار از یقین و امید و ایمان بخواهیم، پاسخ خویش را خواهیم گرفت.
هر کسی باید از خودش شروع کنه.
آمین
رو کن به آسمان ، به زمین اقتدا نکن
در کار گِل نباش ، برای دلت بکوش
مردم به فکر قصر شنی روی ساحل اند
عاشق به فکر وسعت دریای روبه روش
من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگیم...
(حمید مصدق)
سنجاقک راهبه ای کوچک بود که بر سرانگشت درختی به مراقبه نشسته بود. درخت،
بودا بود و برابر این هر دو، کوهی بود بزرگ و برومند. کوه، حکیمی فروتن و خاموش بود.
بودا دستانی سبز و سرافراز داشت در جستوی نور.
حکیم سینه ای گشاده داشت پذیرای روشنی و راهبه، بال هایی ظریف و زلال داشت
برای عبور آفتاب. دست درخت در جستجوی سوالی بود، سینه کوه و بال سنجاقک نیز.
سنجاقک می خواست بداند این باغ از کی است و سرانجامش چیست؟
سوال درخت هم همین بود و پرسش کوه نیز.
سنجاقک روزی تمام را به پرسش اش فکر کرد اما پاسخی نبود جز شگفتی، پس سکوت کرد.
درخت، قرنی به سوالش اندیشید اما جوابی نیافت جز بهت، پس خاموشی برگزید.
و کوه نیز هزاران سال پرسید و پرسید و پرسید اما پاسخی جز پژواک حیرت نیامد،
پس او نیز صبورانه و خاموشانه حیرتش را تحمل کرد.
انسان از آن حوالی می گذشت، از کنار درخت و کوه وسنجاقک.
سوال انسان نیز همان بود اما سوالش را چنان بلند پرسید و چنان آن را به هیاهو و غوغا آغشت که خلوت سنجاقک را آشفت و ساحت کوه را شکست و حرمت بودای پیر را نگه نداشت.
خدا به درخت و سنجاقک و کوه گفت: همگی در جستجوی یک پرسشید اما تنها انسان است که سوالش را این گونه بلند و بی محابا می پرسد. او را ببخشید که جهان را این همه به پرسش می آشوبد.اما پرسیدن های او شور این جهان است. وهر چند پاسخی جز حیرت نیست اما جهان بی شور و خروش پرسش، چندان هم زیبا نیست. از او بگذرید شاید او نیز چون شما روزی مقام خاموشی را دریابد.
انسان گذشت و سکوت درخت و کوه و سنجاقک را به خنده گرفت. آنها هیچ نگفتند و تنها نگاهش کردند.
نگریستن آموزگاری دانش آموزش را !
درود . ماه شعبان مبارک .به امید دیدار منجی. آمین
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد
گل از تو گلگون تر
امید، از تو شیرین تر.
نمی شود که تو باشی، به مهربانی مهتاب
در آن زمان که روح دردمند ولگردم
بستری می جوید
بالینی می خواهد
تا شاید دمی بیاساید
نمی شود که تو باشی به مهربانی مهتاب
و این روح دردمند ولگرد
باز هم کوله را زمین نگذارد
و سر بر زانوی مهربانی تو.
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد
شکوفه از تو شاداب تر.
نمی شود که تو باشی و شعر هم باشد
نمی شود که تو باشی، ترانه هم باشد
نمی شود که تو باشی، گلدان یاس هم باشد
نمی شود که تو باشی، بلور هم باشد
نمی شود که شب هنگام
عطر نگاه تو باشد
محبوبه های شب هم باشند.
نمی شود که تو باشی، من عاشق تو نباشم
نمی شود که تو باشی
درست همینطور که هستی
و من، هزار بار خوبتر از این باشم
و باز، هزار بار، عاشق تو نباشم.
نمی شود، می دانم
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد...
(نادر ابراهیمی)