|
میبوسمت یک روز در میدان آزادی
میبوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
میبوسمت پای تمام چوبههای دار
وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
میبوسمت پشت در سلولها وقتی
وقتی که زخمی روی تنهامان نمیخندد
میبوسمت وقتی پلیس ضد شورش هم
وقتی که نان عدهای اعدام گندم نیست
من آرزوهای خودم را با تو میبینم
وقتی که شال سبز تو در باد میرقصد
آغوش تو بوی بهاری سبز را دارد
میبوسمت میبوسمت میبوسمت ای عشق
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۰ساعت 3  توسط الف.سعدی
|
|
oghate sharee:
|