دلم برای کسی تنگ است

که آفتاب صداقت را

به میهمانی گل‌های باغ می‌آورد

و گیسوان بلندش را به بادها می‌داد

و دست‌های سپیدش را 

به آب می‌بخشید

 

دلم برای کسی تنگ است

که چشم‌های قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می‌دوخت

و شعرهای خوشی چون پرنده‌ها می‌خواند

 

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می‌سوخت

و مهربانی را نثار من می‌کرد

 

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمال‌ترین شمال با من رفت

و در جنوب‌ترین جنوب با من بود

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

 

کسی که...

- دگر کافی‌ست

 

حمید_مصدق 

[دفترِ شعر از جدایی ها]

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 16  توسط الف.سعدی  |