|
ای عشق! ای عمیق ترین احتیاج ها!
درمان دردها و خود از بی علاج ها ایمانِ کفر، شادیِ غم، شوقِ بی امید با یاد گیسوان خمت باز مانده ام با اعتبار حسن، نه با حسن اعتبار دلسرد مثل قطب شدم، سهم من نشد وقتی ز چشم های تو گیسو کنار رفت در انتهای شعر به آغاز می رسم سید محمد مجید موسوی گرمارودی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۱ساعت 13  توسط الف.سعدی
|
|
oghate sharee:
|