دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه مي خواند، روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده ميگيرد. هر دانه برفي به اشكي نريخته مي ماند. سكوت سرشار است از سخنان ناگفته ، اعتراف به عشقهاي نهان و شگفتيهاي بر زبان نيامده ، در اين سكوت حقيقت ما نهفته است حقيقت تو و من ،

براي تو و خويش چشماني آرزو مي كنم كه چراغها و نشانه ها را در ظلماتمان ببيند ،          گوشي كه صداها و شناسه ها را در بيهوشيمان بشنود . براي تو و خويش روحي كه اين همه را در خود گيرد و بپذيرد و زباني كه در صداقت خود ما را از خاموشي خويش بيرون كشد و بگذارد از آن چيزها كه در بندمان كشيده است سخن بگوييم .

گاه آنچه ما را به حقيقت مي رساند خود از آن عاريست زيرا تنها حقيقت است كه                   رهايي ميبخشد.

از بخت ياري ماست شايد كه آنچه مي خواهيم يا بدست نمي آيد يا از دست ميگريزد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۶ساعت 9  توسط الف.سعدی  |