|
تو رو از خاطرم برده
تب تلخ فراموشی دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی **** چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته **** خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه ازینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه **** من از تکرار بیزارم ازین لبخند پژمرده ازین احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده **** به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابو **** چرا گریم نمی گیره مگه قلب من از سنگه خدایا من کجا می رم کجای جاده دلتنگه **** می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره سر راه بهشت من درخت سیب می کاره
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۸ساعت 23  توسط الف.سعدی
|
|
oghate sharee:
|