|
از طبع من قبول کن این یادگار را زخمی ترین تکلم دیوانه وار را تو زنده ای و می شنوی با تلاطمم ابیات در گلو خفه ی بی شمار را با چشم ِ بسته دور خودم دست می کشم درّندگان منتظر ِ هم جوار را یک لحظه مانده تا همه فرصت کنند و بعد راحت کنند شاعر ِ در خود دچار را بگذار از تو مرگ بنوشم که بهتر است تقدیم می کنم به تو این افتخار را ! شاعر:آقای مرتضی پارسا
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۸۸ساعت 18  توسط الف.سعدی
|
|
oghate sharee:
|