ای دل سپند آتش سودای کیستی؟…
خرمن به باد داده و رسوای کیستی؟

در محفلی که موج پریزاد می زند…
آیینه دار حسن دلارای کیستی؟

در پوست رستخیز قیامت فکنده ای…
ای خون گرم،معرکه آرای کیستی؟

زاهد ز دین برآمد و عاشق ز جان گذشت…
خوش فرصت تو باد ،به یغمای کیستی؟

اشکت به رنگ باده فرو می چکد،حزین…
مست می شبانهٔ غمهای کیستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر ۱۳۸۴ساعت 22  توسط الف.سعدی  |