تو رو از خاطرم برده

تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این

فراموشی و خاموشی

****

چرا چشم دلم کوره

عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی

تو رو از ذهن من شسته

****

خدایا فاصله ت تا من

خودت گفتی که کوتاهه

ازینجا که من ایستادم

چقدر تا آسمون راهه

****

من از تکرار بیزارم

ازین لبخند پژمرده

ازین احساس یاسی که

تو رو از خاطرم برده

****

به تاریکی گرفتارم

شبم گم کرده مهتابو

بگیر از چشمای کورم

عذاب کهنه ی خوابو

****

چرا گریم نمی گیره

مگه قلب من از سنگه

خدایا من کجا می رم

کجای جاده دلتنگه

****

می خوام عاشق بشم اما

تب دنیا نمی ذاره

سر راه بهشت من

درخت سیب می کاره

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر ۱۳۸۸ساعت 0  توسط الف.سعدی  |