وسوسه


بیگانه ای به صومعه اسکتا رفت ،سراغ کشیش را گرفت و

گفت: میخواهم زندگیم را بهتر کنم ،اما نمیتوانم خود را از افکار گناه آلود رها کنم.
پدر روحانی متوجه شد که در بیرون تند بادی میوزد؛

و به بیگانه گفت : این جا هوا خیلی گرم است میتوانی از بیرون کمی باد بگیری

و بیاوری تا هوای اتاق را خنک کند؟
بیگانه گفت: غیر ممکن است.
راهب گفت: همین طور باز داشتن خودت از اندیشیدن به آن چه خداوند را می آزارد ،غیر ممکن است .اما اگر بدانی چگون باید به  وسوسه ها پاسخ "نه" بدهی ، هیچ آسیبی به تو نمیرساند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 1  توسط الف.سعدی  |