انسان :
انسان عبارت است از یک تردید. یک نوسان دائمی. هر کسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است.

آدمها :

عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف می كنند كه سر می روند اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف لیوان هم كمترند.

اندیشه :
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری .

مثنوی
احساس می کنم در این مثنوی بزرگ طبیعت مصرع هایی ناتمامیم . بودنمان انتظار یک بیت شدن .

زنده بودن
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر ۱۳۸۸ساعت 0  توسط الف.سعدی  |