|
کمک کنین هلش بدیم , چرخ ستاره پنچره
رو اسمون شهری که , ستاره برق خنجره گلدون سرد و خالی رو , بذار کنار پنجره بلکه با دیدنش یه شب , وا بشه چن تا حنجره به ما که خسته ایم بگه خونه ی باهار کدوم وره؟ تو شهرمون اخ بمیرم , چشم ستاره کور شده برگ درخت باغمون , زباله ی سپور شده مسافر امیدمون , رفته از اینجا دور شده کاش تو فضای چشممون , پیدا بشه یه شاپره به ما که خسته ایم بگه خونه ی باهار کدوم وره؟ کنار تنگ ماهیا , گربه رو نازش می کنن سنگ سیاه حقه رو , مهر نمازش می کنن اخر خط که می رسیم , خطو درازش میکنن اهای فلک که گردنت از همه مون بلند تره به ما که خسته ایم بگو خونه ی باهار کدوم وره؟ شاعر:عمران صلاحی
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۵ساعت 0  توسط الف.سعدی
|
|
oghate sharee:
|