مريد به مرادش گفت: من بيشتر روزم را به فكر كردن به چيزهايي كه نبايد به آنها فكر كنم و غرق شدن در آروزهايي كه نبايد در سر بپرورانم و خيال بافي هاي بيهوده گذرانده ام.

مراد شاگردش را به پياده روي در جنگل پشت خانه اش دعوت كرد. در راه، مراد گياهي را به مريد نشان داد و پرسيد: اين چه گياهي است؟

مريد جواب داد: بلادونا. گياهي سمي كه مي تواند هر كس را كه آن را بچشد بكشد.

مراد گفت: اما نمي تواند كسي را كه فقط به آن نگاه مي كند بكشد. خواهش هاي منفي نيز، اگر تو را اغوا نكنند، نمي توانند آسيبي به تو برسانند.

 

                                                          منبع: "مكتوب" اثر پائولو كوئيلو

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر ۱۳۸۸ساعت 13  توسط الف.سعدی  |