|
اينجا براي از تو نوشتن هوا کم است
دنيا براي از تو نوشتن مرا کم است اکسير من ! نه اينکه مرا شعر تازه نيست من از تو مي نويسم و اين کيميا کم است سرشارم از خيال ولي اين کفاف نيست در شعر من ، حقيقت يک ماجرا کم است تا اين غزل شبيه غزلهاي من شود چيزي شبيه عطر حضور شما کم است گاهي تو را کنار خود احساس مي کنم اما چقدر دلخوشي خوابها کم است خون هر آن غزل که نگفتم به پاي توست آيا هنوز آمدنت را ؛ بها کم است ؟ الو سلام / منزل خداست؟ اين منم مزاحمي كه آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست شما كه گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما كه مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو / دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا كه عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد كمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل كنم شنيده ام كه گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود که تا سبك شوم پناهگاه اين دل شكسته خانه ي شماست الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست کوچك كه بودم
فكر مي كردم آدمها چقدر بزرگ هستند و مي ترسيدم .. بزرگ كه شدم فهميدم آدمها چقدر كوچك هستند و باز ترسيدمامام علی (عليه السلام ) فرمودند :
بر خواهش نفست غلبه كن حكمت الهى برايت كامل مىشود. شخصی را به جهنم می بردند . در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببرید . فرشتگان پرسیدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او امید به بخشش داشت...
خدایا تو را قسم به برکت گندم زار مرا در این ماه به گونه ای بساز، شکل بده و بتراش تا برای صلح بکوشم هرکجا نفرت است عشق باشم، هر کجا کینه است عفو باشم، هر کجا یاس است امید شوم و هر کجا غم است شادی شوم آماده ی رفتن است دير آمده ای
در حال شکستن است دير آمده ای اين را که به روی شانه ها می آرند تابوت دل من است دير آمده ای
یاد میاد بچه بودم تا میومدم تو حرمت مادرم دست منو رها می کرد دلم و با نگات آشنا می کرد به گنبدت نگاه می کرد قطره اشکی میچکید از گوشه چشم مادرم زیر لب می گفت آقا تاج سرم که کنیز تو دخترم، غلام تو این پسرم یاد میاد بچه بودم تا میومدم تو حرمت همه مردم شاه و گدا و زن و مرد پیر و جوون از همه جا و همه رنگ زیر لبا شور و نوا ذکر همه یا امام رضا اذن دخول حرم تو یا ابالفضله باب عطا و کرم تو یا ابالفضله یادم میاد بچه بودم تا می اومدم تو حرمت شلوغی دور ضریحت رو میدیدم رو دوش یکی میرفتم به ضریحت میرسیدم به پنجرت می چسبیدم وقتی پایین می اومدم می خندیدم به خودم پیش همه می بالیدم داد می زدم : که من آقام رو بوسیدم صدای تو رو از تو سینم می شنیدم می گفتی : مهمون منی منم می گفتم که توام جون منی یادم میاد بجه بودم تا می اومدم تو حرمت... اذن دخول حرم تو یا ابالفضله باب عطا و کرم تو یا ابالفضله السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)
کیه که به من جون میده جونم به فداش کیه که گره وا می کنه با خنده هاش کیه که دوای مریضا خاک عباش کیه که قیامت می کنه قد و بالاش کیه که عسل میریزه از لعل لباش ؟ یه روز داشتم تو بازار قدم میزدم
((ای مومن به در گاه خدا. ای تو که تمام روزت را با خدایی یه نگاهی به ما بنداز خیلی محتاط کنارش نشستم اون مشغول کاسبی بود حتما خدا این رو کنار من گذاشته تا بدزدم و داغش رو به دل شیطان بزارم من از شیطان زرنگ ترم خدا هم من رو خیلی دوست داره جعبه رو برداشتم و دیدم یکدفعه دود سیاهی خونه رو گرفت همه جا سیاه شده بود. دیگه احساس خوبی نداشتم نور خدا رفته بود که متوجه شدم قلبم نیست یادم اومد اون رو کنار بساط شیطان جا گذاشتم دود غرور تمام اتاق رو پر کرده بود از خونه بیرون زدم قلبم رو تو تاریکی دیدم اون رو دستم گرفتم و دیدم روی سجاده خوابم برده!!!!!!!! عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است شد کار جهانیان فلج یا الله
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* * وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را. دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر. نوشته :خانم عرفان نظر آهاری ما چون ز دری پای کشیدیم ،کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه بامی که پریدیم ، پریدیم رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم صد باغ بهارست و صلای گل و گلشن گر میوه ی یک باغ نچیدیم ، نچیدیم وحشی ! سبب دوری و این قسم سخن ها آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم از وحشی بافقی مرا گر دولت عالم ببخشند
به بهشت نمی روم، اگر مادرم آنجا نباشد… حسین پناهی
در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند:
آبی آسمانی که می بینم و می دانم که نیست. دکتر علی شریعتی خدایا مرا هرگز سخت امتحان نکن آمین |
|